چهارراه
شنبه 27 مهر 1387

آورده اند که... (قسمت پنجم)

شنبه 27 مهر 1387

نوع مطلب :داستان، 
نویسنده :علی نجفی

طاووس عارفان، بایزید بسطامی، یک شب در خلوت خانه ی مکاشفات، کمند شوق را بر کنگره ی کبریای او درانداخت و آتش عشق را در نهاد خود برافروخت و زبان را از در عجز و درماندگی بگشاد و گفت: « با خدایا، تا کی در آتش هجران تو سوزم؟ کی مرا شربت وصال دهی؟ » به سرّش ندا آمد که بایزید، هنوز توییِ تو همراه توست. اگر خواهی که به ما رسی، خود را بر در بگذار و در آی.


منبع: کلّیّات سعدی (مجالس پنجگانه)




سه شنبه 23 مهر 1387

آورده اند که... (قسمت چهارم)

سه شنبه 23 مهر 1387

نوع مطلب :داستان، 
نویسنده :علی نجفی

شخصی در روزگار قحط و تنگی نزد رسول آمد. بر او باد بهترین درودها. کس به حجره ها فرستاد و پرسید که نزد شما هیچ طعام هست؟ همه گفتند: « به حق خدای که تو را به رسالت خلق فرستاد که نزد ما جز آب نیست. » رسول - علیه السلام - اصحاب را گفت: « کیست که امشب او را مهمان کند که رحمت خدای بر او باد؟ » مردی از انصار گفت: « من او را مهمان کنم ، یا رسول الله » و او را به خانه آورد و زن را گفت: « این مهمان رسول است. او را گرامی دار و هیچ چیز از او ذخیره مگذار. » زن گفت: « پیش ما جز قوتِ کودکان نیست. » گفت: « برخیز و کودکان را به تعلل و بهانه از قوت خویش مشغول گردان تا در خواب روند و چیزی نخورند. بعد از آن چراغ برافروز و آن چه هست پیش مهمان آور ، چون به خوردن مشغول شود ، برخیز که اصلاح چراغ می کنم و چراغ را در اصلاح کردن بِکُش و بیا تا زبان را می خاییم و دهان را می جنبانیم ، چنان که او پندارد که ما می خوریم ، تا سیر گردد. » زن برخاست و طفلان را به بهانه در خواب کرد و فرمان شوهر به جای آورد و مهمان گمان چنان برد که ایشان با او می خورند. تا سیر بخورد و ایشان گرسنه خفتند. بامداد چون پیش رسول آمدند ، به روی ایشان نظر کرد و تبسّم نمود و فرمود که حق تعالی دوش از فُلان و فُلانه تعجّب کرد و این آیت فرود آمد که: « و آنان را، هرچند خود نیازمند باشند، بر خود برمی گزینند.»


منبع: تحفه الاخوان




یکشنبه 14 مهر 1387

داستانی برای خانم ها

یکشنبه 14 مهر 1387

نوع مطلب :داستان، 
نویسنده :علی نجفی

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبه رو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث ؛ اینجا پایان این داستان بود.

لطفاً ادامه مطلب را ببینید و حالشو ببرید.


ادامه مطلب...

سه شنبه 12 شهریور 1387

ماهیگیری در کانادا

سه شنبه 12 شهریور 1387

نوع مطلب :داستان، 
نویسنده :علی نجفی

مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: "عزیزم از من خواسته شده كه با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به كانادا برویم"

ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود. این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی كه منتظرش بودم بگیرم ، بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن

ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی است اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت : "بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا ، چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی كه گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"

جواب زن خیلی جالب بود.

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟




سه شنبه 12 شهریور 1387

خلقت زن

سه شنبه 12 شهریور 1387

نوع مطلب :داستان، 
نویسنده :علی نجفی

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را دیده ای ؟ »

او باید کاملا" قابل شستشو باشد ، اما پلاستیکی نباشد. باید دویست قطعه متحرک داشته باشد ، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را ، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته ، درمان کند. و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد. گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند. تازه به این ترتیب ، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. »

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید ، از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان. یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند ، بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد. « این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید » .

خداوند فرمود : نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است ، تمام کنم. از این پس می تواند هنگام بیماری خودش را درمان کند ، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

« اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی » .

« بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . »

فرشته پرسید : « فکر هم می تواند بکند ؟ »

خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند ، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد. « ای وای ، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. »

خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نیست ، اشک است. »

فرشته پرسید : « اشک دیگر چیست ؟ »

خداوند گفت : « اشک وسیله ای است برای ابراز شادی ، اندوه ، درد ، نا امیدی ، تنهایی ، سوگ و غرورش. »

فرشته متاثر شد. شما نابغه اید ای خداوند ، شما فکر همه چیز را کرده اید ، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند. زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کند. همواره بچه ها را به دندان می کشند. سختی ها را بهتر تحمل می کنند. بار زندگی را به دوش می کشند ، ولی شادی ، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند. وقتی می خواهند جیغ بزنند ، با لبخند می زنند. وقتی می خواهند گریه کنند ، آواز می خوانند. وقتی خوشحالند گریه می کنند. و وقتی عصبانی اند می خندند. برای آنچه باور دارند می جنگند. در مقابل بی عدالتی می ایستند. وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد ، « نه » نمی پذیرند. بدون کفش نو سر می کنند ، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند. برای همراهی یک دوست مضطرب ، با او به دکتر می روند. بدون قید و شرط دوست می دارند. وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی دوستانشان پاداش می گیرند ، می خندند. در مرگ یک دوست ، دلشان می شکند. در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند ، با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند ، قوی ، پابرجا می مانند. آنها می رانند ، می پرند ، راه می روند ، می دوند و برای شما ایمیل می فرستند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد. زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند. می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد. کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است ، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند. زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند. و خدا بزرگ بود و او بود كه دانای اسرار است.


ارسالی از: Sahar Solati


شما نیز می توانید داستانهایتان را با نام خود در این قسمت قرار دهید




  • کل صفحات: 2
  • 1  
  • 2